خودم...
خوبین...؟
چه خبرا....؟
مارونمیبینین خوشین...!
اعیادشعبانیه به خصوص نیمه شعبان بهتون خوش گذشت...؟
من خوبم...این چندروزکه نبودم بدنبود٬اماخوبم نبود...امابیخیال گذرزمان همه چیوپاک میکنه![]()
بهتون گفته بودم این پستم به کلی به خودم اختصاص میدم٬الانم میخوام همین کاروکنم...>>>>>>
>>>>>>>> *۱*
>>>>>>>>> *۲*
>>>>>>>>> *۳*
>>>>>>>>>>> *۴*
>>>>>>>>>>>> *۵*!!!
اسم اصلیم یلداس٬امااسم اینترنتیم سحر...متولد۱۳بهمن۱۳۷۲ساکن شرق تهران.تو یه خانواده کم
جمعیت۴نفری زندگی میکنم.یه داداش دارم اسمش محمد۲۲سالشه٬مامانم زهراوبابامم علی.
وضع نسبتاخوبی داریم...یعنی دسمون به دهنمون میرسه که خداروصدهزاربارشکر.
دخترخیلی ساده ایم.نه تواخلاق٬توتیپ...باوجودسادگیم همه میگن خوشتیپم!اخلاقم بدنیست
خیلی شلوغ وشوخ طبعم...بی نهایت پررو٬توجواب دادن کم نمیارم چه باپسرش٬چه دخترش.
خیلی زودوابسته میشم٬به خصوص به جنس مخالف...تاحالا۲بارازپسرایی که دوسشون داشتم ضربه
خوردم....۵/۲ساله عاشق دوست داداشمم.خیلی دوسش دارم٬درحدمرگ...اسم عشقم حامد![]()
برای اولین بارجلوی این پسرغرورموزیرپاگذاشتم...بهش گفتم دوسشدارم...۴ماهی باهم بودیم٬اما
خودم بادستای خودم همه چیوتموم کردم...بدتوعذابم٬کارهرشبم گریس٬امامیخوام بیخیالی طی
کنم...هروقت میبینمش داغ دلم تازه میشه٬بیشترازهمه دروغی که بهم گفته بودعذابم میده:
(یلدای عزیزم دوستدارم...)خیلی بهش گفتم:حامد٬حرفیونزن که بعداپشیمون شی٬چیزیونگوکه هنوز
ازبابتش مطمئن نیسی٬شایدتوالکی الکی یه چی بگی٬اماطرف مقابلت جدی میگیره وروحرفت حساب
بازمیکنه٬الکی امیدوارمیشه......اماگوش نمیداد.همش میگفت:من مطمئنم که دوستتدارم٬من الکی به
توامیدنمیدم و......ازاین جورحرفا...اماروزاخرگفت:(هیچ حسی نسبت بهت ندارم٬دیگه sنده٬من بایکی
دیگه دوستم...)خوردشدم...خیلی سخت یکی وکه می پرستیش ازت بیزارباشه٬بخدادیوونه شدم٬بعضی
وقتامیگم خداکنه خوشبخت شه٬بعضی وقتاهم میگم الهی اون دختری که باحامددوسته٬بره زیرتریلی
۱۸چرخ!امادعای همیشگیم اینه:کاری که حامدبامن کرد٬اون کسیکه دوسش داره باهاش بکنه...
دوستدارم روزی وببینم که حامدیه دختردوستداره٬امادخترهیچ حسی نسبت به اون نداره.دوستدارم
ببینم که اون دختربه طوروحشتناکی حامدترک کنه...
دلتنگشم...کاشکی هیچ وقت حرف دلموبهش نمیزدم...........................![]()
![]()
نمیدونم چراهنوزامیددارم به برگشتنش!!!![]()
چیکارکنم بادوریش....؟
باغم ازدست دادنش...؟درسته فقط۴ماه٬اونم دست وپاشکسته باهم بودیم٬امااندازه ۴سال میشه
دربارش حرف زد.درباره اتفاقایی که افتاد٬حرفایی که زده شد...همه وهمه خاطرات غمگین منه که اگه
خودمم بخوام فراموش کنم زمونه٬روزگارو...نمیذارن...![]()

میخواستم زندگی کنم٬راهم رابستند
ستایش کردم٬گفتندخرافات است
عاشق شدم٬گفتنددروغ است
گریستم٬گفتنددیوانه است
دنیا رانگه دارید
میخوام بمیرم...




دارم!!!